عمومی

نسبت طلایی چیست و چه کاربردی در هنر دارد؟

نسبت طلایی: چاپ چوبی موج بزرگ کاناگاوا اثر هوکوسائی

نسبت طلایی پدیده‌ای در هندسه است که با نام نسبت الهی (divine proportion) نیز شناخته می‌شود و برابر است با ۱:۱.۶۱۸ یا همان عدد فی (که با حرف یونانی فی (φ) نمایش داده می‌شود) که اعشار آن تا بی‌نهایت ادامه دارد و ارتباط نزدیکی با دنباله‌ فیبوناچی دارد. در متون مختلف، از آن با نام‌های دیگری همچون بخش طلایی، میانگین طلایی و عدد طلایی نیز یاد شده است. بسیاری از هنرمندان و طراحان در طول تاریخ از این فرمول ریاضی برای ایجاد تعادل، نظم و تقارن در آثار خود بهره برده‌اند

نسبت طلایی چیست؟

نسبت طلایی: ساختار نسبت طلایی

فرض کنید یک خط یا یک مستطیل داریم. اگر آن را طوری تقسیم کنیم که نسبت بخش کوچک‌تر به بخش بزرگ‌تر، دقیقاً همان نسبتی باشد که بخش بزرگ‌تر به کل شکل دارد، به عددی می‌رسیم که به آن نسبت طلایی می‌گویند.

به بیان ساده‌تر:
نسبت طلایی یعنی تقسیم یک شکل یا خط به گونه‌ای که هر بخش با بخش دیگر و کل شکل، در هماهنگی کامل باشد.

وقتی این نسبت را روی مستطیل‌ها پیاده کنیم، مجموعه‌ای از مربع‌ها شکل می‌گیرد و اگر داخل آن‌ها یک خط منحنی بکشیم، یک مارپیچ زیبا به دست می‌آید؛ همان مارپیچی که در طبیعت، روی صدف‌ها، گل‌ها و حتی کهکشان‌ها می‌بینیم.

تاریخچه نسبت طلایی

کتاب اصول اقلیدس
نسخه‌ای قدیمی از کتاب اصول اقلیدس

بسیاری از نویسندگان، ریاضی‌دانان و مورخان بر این باورند که فیثاغورس نخستین کسی بود که این نسبت را در هندسه به کار گرفت. اما از آنجا که آثار باقی‌مانده از او اشاره مستقیمی به این نسبت ندارند، نخستین بار در علم یونان، اقلیدس در حدود سال ۳۰۰ پیش از میلاد به وضوح نسبت طلایی را مطرح کرد؛ تقریباً دو قرن پس از مرگ فیثاغورس. با این حال، با توجه به علاقه‌ی شدید یونانیان به اعداد گنگ و نسبت‌های ریاضی، احتمالاً مفهوم نسبت طلایی پیش از اقلیدس هم مطرح بوده است.

این نسبت اغلب با عنوان «نسبت الهی» نیز شناخته می‌شود و برخی معتقدند که جایگاهی ویژه در وجود کل جهان دارد. نخستین بار ریاضی‌دان ایتالیایی لوکا پاچولی در سال ۱۵۰۹ میلادی در کتاب De Divina Proportione این نسبت را به امر الهی پیوند زد. او با بررسی طراحی‌های لئوناردو داوینچی، نتیجه گرفت که این نسبت باید ماهیتی «الهی» داشته باشد.

بیشتر بخوانید  روانشناسی رنگ‌ها در طراحی گرافیک

سپس، در سال ۱۸۳۵ میلادی ریاضی‌دان آلمانی مارتین اُهم برای نخستین بار از واژه‌ی «طلایی» برای این نسبت استفاده کرد.

نسبت طلایی در طبیعت

وقتی بر اساس مربع‌های متوالی نسبت طلایی یک خط منحنی مارپیچی رسم کنیم، به الگویی می‌رسیم که شگفت‌آور است؛ چرا که این الگو به‌طور طبیعی بارها و بارها در جهان پیرامون ما دیده می‌شود.

نسبت طلایی: نمونه‌هایی از الگوی نسبت طلایی در طبیعت
نمونه‌هایی از الگوی نسبت طلایی در طبیعت

این مارپیچ طلایی را می‌توان در مخروط‌های کاج، گل‌های آفتابگردان، صدف‌های حلزونی، شاخ و برگ درختان، طوفان‌ها و حتی ساختار کهکشان‌ها مشاهده کرد. ویژگی جالب اینجاست که این شکل نه تنها در موجودات زنده بلکه در پدیده‌های بی‌جان نیز تکرار می‌شود؛ از نحوه‌ی چیدمان دانه‌ها در یک گل گرفته تا حرکت ابرها در آسمان.

همین حضور پررنگ و گسترده‌ی نسبت طلایی در طبیعت باعث شده که بسیاری از هنرمندان و طراحان در طول تاریخ، این الگو را زبان مشترک میان طبیعت و هنر بدانند. آن‌ها با الهام گرفتن از این نظم پنهان، تلاش کرده‌اند شکوه طبیعت را در آثار خود بازآفرینی کنند.

برای مثال، معماران از نسبت طلایی برای طراحی ساختمان‌هایی استفاده کرده‌اند که همان حس هماهنگی و زیبایی طبیعی را به انسان منتقل کند. نقاشان نیز در ترکیب‌بندی آثار خود از آن بهره برده‌اند تا چشم بیننده ناخودآگاه به تعادل و تناسب جذب شود؛ درست همان‌گونه که در برابر یک گل یا صدف دریایی احساس آرامش می‌کنیم.

نسبت طلایی در هنر باستان

نمونه‌های فراوانی از هنر و معماری باستان مورد بررسی قرار گرفته‌اند که گفته می‌شود بر اساس این نسبت ساخته شده‌اند. اهرام جیزه، استون‌هنج و معبد پارتنون از معروف‌ترین مثال‌ها هستند. همچنین در بسیاری از مجسمه‌های یونانی (چه آگاهانه و چه ناخودآگاه) نسبت طلایی برای تعیین بهترین تناسبات بدن انسان به کار رفته است.

نسبت طلایی: معبد پارتنون در یونان
نسبت طلایی در معماری معبد پارتنون یونان

برای یونانیان باستان، استفاده از تناسبات در معماری اهمیت زیادی داشت. این شیوه، اصلی‌ترین راه آنان برای طراحی و ساخت معابد بر پایه‌ی اصول ریاضی بود. یونانیان از این تناسبات برای القای اهمیت و معنا در معماری خود بهره می‌بردند. همین نکته باعث شده است که هنوز درباره‌ی این موضوع بحث باشد که آیا آن‌ها آگاهانه از نسبت طلایی استفاده می‌کردند یا خیر.

نمونه‌های شاخص نسبت طلایی در هنر

لئوناردو داوینچی – شام آخر (۱۴۹۸–۱۴۹۵)

نسبت طلایی: نقاشی شام آخر اثر لئوناردو داوینچی
نسبت طلایی در نقاشی شام آخر اثر لئوناردو داوینچی

یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها، شاهکار شام آخر اثر لئوناردو داوینچی است. در دوره رنسانس، هنرمندان این توالی ترکیب‌بندی را «نسبت الهی» می‌نامیدند و حتی برای آن معنای روحانی و کتاب مقدسی قائل بودند. داوینچی بارها از فرمول نسبت طلایی در جای‌جای اثر خود استفاده کرد تا صحنه‌ای گسترده با نظمی ریاضی و هارمونی پنهان خلق کند.
این آشنایی او با نسبت طلایی در دیگر آثارش مانند بشارت فرشته (۱۴۷۲–۱۴۷۶)، مرد ویتروویوسی (۱۴۹۰) و احتمالاً در مونالیزا (۱۵۰۳–۱۵۰۹) نیز دیده می‌شود.

بیشتر بخوانید  هفت هنر اصلی: سفری به دنیای خلاقیت و زیبایی

میکل‌آنژ – آفرینش آدم (۱۵۱۲–۱۵۰۸)

نسبت طلایی: نقاشی آفرینش آدم اثر میکل آنژ
نسبت طلایی در نقاشی آفرینش آدم اثر میکل آنژ

مانند داوینچی، میکل‌آنژ نیز به ریاضیات و تناسبات منطقی علاقه داشت. در صحنه‌ی مشهور آفرینش آدم بر سقف کلیسای سیستین، بسیاری بر این باورند که او از نسبت طلایی بهره برده است تا لحظه‌ی اعجازآمیز آفرینش انسان را نمایش دهد. ترکیب‌بندی به گونه‌ای طراحی شده که چشم مخاطب از انحنای بدن آدم به سمت خدا کشیده می‌شود و در نهایت در نقطه‌ای طلایی متمرکز می‌گردد.

هوکوسای – موج بزرگ کاناگاوا (۱۸۳۱)

نسبت طلایی: چاپ چوبی موج بزرگ کاناگاوا اثر هوکوسائی
نسبت طلایی در چاپ چوبی موج بزرگ کاناگاوا اثر هوکوسائی

چاپ چوبی معروف موج بزرگ کاناگاوا اثر هوکوسای ژاپنی، نمونه‌ای مدرن‌تر از کاربرد نسبت طلایی است. در نگاه اول، موج عظیم به نظر می‌رسد که صرفاً حرکتی وحشیانه و پرهیجان دارد. اما با دقت بیشتر، مشخص می‌شود که ترکیب‌بندی آن بر اساس الگوهای منحنی نسبت طلایی ساخته شده است. هوکوسای نشان می‌دهد که حتی در شدیدترین لحظات طبیعت، نظمی پنهان وجود دارد.

نسبت طلایی در طراحی مدرن


امروزه طراحان گرافیک و برندینگ از نسبت طلایی برای خلق لوگوها و هویت‌های بصری استفاده می‌کنند. این الگو به آن‌ها کمک می‌کند تا طرح‌هایی خلق کنند که چشم انسان به طور ناخودآگاه آن‌ها را متعادل، زیبا و حرفه‌ای می‌بیند.

نسبت طلایی در طراحی مدرن و لوگوی برندهای معروف
لوگوی برندهای نشنال جئوگرافیک، آدیداس و انویدیا


نمونه‌های شناخته‌شده‌ای از لوگوهایی که بر اساس نسبت طلایی طراحی شده‌اند شامل نشنال جئوگرافیک، آدیداس و انویدیا هستند. این برندها با استفاده از تناسبات طلایی، هویتی ماندگار و تأثیرگذار ساخته‌اند.

نتیجه‌گیری

نسبت طلایی چیزی فراتر از یک فرمول ریاضی ساده است. این الگو پلی است میان طبیعت، علم و هنر؛ از صدف‌ها و کهکشان‌ها گرفته تا نقاشی‌ها و طراحی‌های معماری. همین ارتباط ذاتی باعث شده که قرن‌هاست به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای ترکیب‌بندی در هنر و طراحی مورد توجه قرار گیرد.

شما ردپای نسبت طلایی رو کجاها دیده‌اید؟ در طبیعت یا در آثار هنری؟ نظرتون رو با ما به اشتراک بذارید.


منبع: TheCollector

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *